Home  
 
A project of the Abdorrahman Boroumand Foundation

نسبیت باوری فرهنگی اسلامی، در گفتمان حقوق بشر

در متن حاضراز واژه ی نسبیت باوری برای ترجمه ی ( relativism ) و از واژه ی گفتمان برای ترجمه ی ( discourse ) استفاده شده است

 

در متن حاضراز واژه ی نسبیت باوری برای ترجمه ی ( relativism ) و از واژه ی گفتمان برای ترجمه ی ( discourse ) استفاده شده است.

چالشی که مدافعان حقوق بشر با آن روبرو هستند، همواره سخت ودشوار بوده است: فراگذشتن از حصارهای به ظاهر فرا ناگذشتنی، دژ اقتدار و فرمانفرمایی حکومتها و ورود به قلمروهای تاریک و پوشیده داخلی آن و دادن دست کمک به زنان و مردان دلیر و تنهایی که در چنگال دستگاه امنیت آن اسیراند. آنگاه که هدایت کار حکومت با ایدئولوژی و مکتبی باشد که تعصب ورزانه مدعی مقدس بودن است، انجام این وظیفه بی نهایت دشوارتر میگردد. انفجار آتشفشانوار، اسلام سیاسی[1] (اسلام گرایی)[2] فصل تازه ای از پیگرد و سرکوب را بر دفتر قطور بیدادگریهای تاریخی [جهان ما] افزوده است. اکنون دیگر میشود زندگی فرد را نه فقط برای حفظ امنیت حکومت بلکه به خاطر "اسلام" قربانی کرد، به ویژه اگر قربانی، خواه زن و خواه مرد، از غیر معتقدان[3] باشد[4] و دنیوی نگر[5]. مباحثه های درباره اسلامیزه کردن حکومت و جامعه (که هدف اعلام شده جنبشهای اسلامی است) بر دشواری اجرای وظایف حقوق بشر افزوده است. حکومتگران جدید با ابداع نمونه ها تازه ای از تجاوزگری، همانند سایر آزادی ستیزان مکتبی سعی دارند با دلیل تراشیهای فرهنگی و مذهبی، تجاوزاتشان را به حقوق بشر موجه جلوه دهند و همانند سایر حکمفرمایان مکتبی که بشارتگر دنیایی بهتراند، اسلامیون نیز توانسته اند برای خود طرفدارانی در غرب بیابند.

 

فرهنگ سیاسی: مفروض گرفتن شکست دنیوی سازی[6] ) گیتیانه گری)

تب و تاب اسلامی کردن[7]، در پی انقلابی همه گیر و مردمی[8] پا به ایران گذاشت ودر سالهای ٧٩ ـ ١٩٧٨ چندان بالا گرفت که به سقوط رژیم خود کامه و دنیوی اندیش محمد رضا شاه پهلوی انجامید. در چشم دانش پژوهان هوادار بالا گرفتن کار اسلام گرایی نشانه ای گرفته شد از شکست دنیوی سازی، و این شکست مفروض، به نسبیت باوری فرهنگی اسلامی، اعتباری تازه بخشید. ما اغلب شنیده ایم که میگویند قوانین و اصول شریعت (قوانین اسلامی) به مسلمانان همبستگی و انگیزشهای اجتماعی ـ سیاسی میبخشد و از این روی آنان "کاربست بی درنگ" قوانین شرع را درخواست میکنند. با فرض گرفتن شکست کامل ایدئولوژیهای امروزین[9] (ایدئولوژیهای مدرن) در سرزمنیهای اسلامی چنانکه یکی از دانش پژوهان هوادار میگوید؛ اندیشه وزران مسلمان "چهارچوبهای اسلامی مناسبتر و اصیل تری برای اداره جوامع مسلمان ارائه میکنند."[10] بسیاری از اسلامیون[11] از روشنفکران گمراهی ستایش میکنند که به شکرانه بینش [روشنگرانه] توده ها، اکنون به راه راست هدایت شده اند و حقیقت اسلام را بازیافته اند[12]. برخی از دانش پژوهان اسلامی به ما میگویند دنیوی نگری "دردنیای اسلام، امکان ندارد از پشتیبانی گسترده و با دوام برخوردار شود" و "رو به افول "[13] دارد و در فروکش کردن است

بسیاری از ناظران، دهه ١٩٨٠ را به انتظار نبرد فاجعه آمیزمیان اسلامگرایی[14] و دنیوی نگری، و پیروزی کوبنده دین سالاری در بسیاری کشورهای اسلامی به سر آوردند. این رویارویی، از آنپه اسلامیون و هواداران غربی شان گمان برده بودند و از تصور ساده فروکش کردن و افول پیش بینی شده دنیوی نگری بسیار پیچیده تر از آب در آمده است.

در سال ١٩٩٤ من این استدلال را طرح کرده بودم که ،در زندگی عملی، در جهانی دگرگون شونده و در تحول، ما نمیتوانیم و نبایستی دنیوی سازی را به یک ویژگی روانی و یا به یک چارچوب[15] ذهنی تقلیل دهم، و یا آن را همچون مجموعه ای از اصول تجریدی و یا خلق[16] و خویی دین ستیزانه باز نمایانیم. موفقیت یا شکست مسلمانان در درونی کردن و از خود کردن ارزشها و نگرشهای دنیوی، بایستی در پرتو آنچه عملا انجام میدهند و حقیقتأ روی میدهد سنجیده و ارزیابی شود فرهنگ آنان، نشانه هایی از سرگشتگی درونی را به نمایش میگذارند و تعریفی که از نظر فرهنگی از خود به دست میدهند، اعتماد پذیر نیست.

اگر ارزشهای سنتی و بینش و ارزشهای دنیوی نگر را در کنار هم در نظر آوریم، در میابیم که سنگینی وزن سنت بر ذهن یک فرد مسلمان بسیار بیشتر است تا بر کردار و رفتار او. در مورد آخر، یعنی در رفتار و در کردار، آمادگی برای سازگاری با نیازمندیهای عملی در یک جامعه متحول و در حال گذار خیلی بیشتر است تا در ذهن، که توانایی درک و هضم این تحولات و پذیرش آن ها را کمتر دارد.[17] " سخنانی که در گفتار و در نوشتار ارزشها و اندیشه های مدرن را مطرح میسازند، آرامش ذهنهای سنتی را بر هم میزنند" این نظر از آن محمد مختاری روشنفکر دنیوی نگری است که در سال ١٩٩٩ به دست مأموران امنیتی [جمهوری اسلامی] به قتل رسید. در محل بروز و جلوه گاه مدرنیت را در آنچه مردم عملأ انجام میدهند و در کردار آنان نمی بیند، در کارهایی مانند؛ تقلید از الگوهای غربی زیست شهری و معماری؛ استفاده از مبلمانهای طراحی شده در غرب؛ ماشینها، خانه افزارها و ابزارو وسایل زندگی روزمره. "ذهن سنتی به گفتمانها اهمیت میدهد"، مختاری میافزاید، به این دلیل است که سنت گرایان که دور تا دور خود از دست ساختمانهای[18] غرب انباشته اند، سخنان روشنفکران دنیوی نگر را مسبب اصلی، و ناقلان اهریمنی[19] مدرنیت و عاملان دگرگونیهای مذموم و ناپسندیده فرهنگی تلقی میکنند.[20]

دنیوی گری، با جلوه های گوناگون، در رفتار و کردار آدمها خود را به نمایش میگذارد، در طرز برخورد دنیوی و عمل گرایانه به زندگی امروزی، و نهایتأ در نفی مداوم، هر چیزی که خواستار منزلتی است برتر از قدر و قیمت واقعی خود.

ارزشها، با سهیم شدن روز افزون مردمان در جهان مشترکی از نیازمندیها؛ خواستها، امیدها و نومیدیها، در هم می آمیزند و به یکسانی میگرایند. عادتهای زندگی دنیوی، جانگیر میشوند و مردمان حقیقتهای کوچکی را در می یابند که بطور فزاینده جایگزین حقیقت [بزرگ] سنت میشود. این حقایق، اینک دیگر ، نشان داده اند که نیرومند تر از شور و تعصب ورزیهای اسلامیون اند. در همان هنگام که توفان سیاسی؛ برخاسته از شور مذهبی بر فراز کشور متوفید و گردبادی از هیستری جمعی و وحشت عمومی براه انداخته بود و زنان را در حجابی سیاه (چادر اسلامی) فرو میپوشانید و هراس اسلامیون افراطی را از مدرنیت، از نظر پوشیده میداشت جریان آرام و پیش رونده دنیوی نگری، در زیر کار خود را میکرد و بر سراسر زندگی ایرانی، اثر میگذاشت.

این جریان آرام، از لابلای شکافهای فرهنگی راه خود را میجست و به بیرون نشت میکرد و عادات و راه و رسمهایی را تغذیه میکرد که با فرهنگ اینجهانی و در هم آشفته امروزین همخوای بیشتر دارند تا با خود سنتی[21] و با کلام مکشوف[22] الهی.

امروزه، زندگانی در خیابانهای تهران، نمایشی دیدنی است از آمیزه ای شگفت انگیز. اینک که گرد و غبار فرآیند اسلامی کردن آیت الله ها فروکش کرده است، عاداتی نوچیرگی یافته اند و عملأ به مردم در اصلی ترین کردارهای اقتصادی ـ اجتماعی شان، انگیزه میبخشد. روندهای اقتصادی و اجتماعی هنوز بر پایه دیوانسالاری گسترده ای استوار است که از پول نفت تغدیه میشود و راههای رسیدن به موفقیت و "فرصتهای زندگی" فردی نیز به همان گونه ای است که در دوران شاه بود، ثروت اندوزی معطوف به مصرف[23]، از کوتاهترین و سریعترین[24] راه ممکن.

درباره افول دنیوی نگری مدرن در ایران، سخت اغراق شده است. جامعه ای که محافظه کاران فرهنگی از آن می هراسیدند، فر آمده است؛ جامعه ای، فردیت[25] یافته، ذره وار[26] رقابتگر، که با هیچ ورد و جادوی فرهنگی ـ مذهبی دیگر از میان برداشتنی نیست. حقوق بشر و جهانگیر شدن آن و تأکیدات آن بر فرد مسئول فرا رسیدن چنین جامعه ای نیستند، آن حقوق فقط از افراد حمایت میکنند. با مفروض انگاشتن شکست کامل و یکسره دنیوی نگری مدرن در ایران اسلامیون همخوان با سیاستهایی انداموار انگارانه[27] به بازسازی حکومت آن طور که دلخواهشان بود دست زدند و در توجیه این اقداماتشان استدلالهای نسبیت فرهنگی را پیش میکشند که بر برتری نمونه دولت اسلامی مورد نظر آنها تأ کید میورزد.

جمهوری اسلامی [ازنظر فرهنگی خود را تافته ای جدا بافته میداند و] مدعی استثنای فرهنگی است. رودا هوارد (Rhoda Howard) دانش پژوه حقوق بشر؛ پنج چالش نظری، را در دهه ١٩٩٠ در مقابله با جهاروایی حقوق بشر تشخیص داده است: سرمایه داری رادیکال،[28] سنت باوری[29]، محافظه کاری واپس گرا[30]، ملت باوری[31] جهان سومی (جمع باوری چپ[32]) و رادیکالیسم پایگانی[33]. جمهوری اسلامی ایران شاید موردی باشد که از این چالشهای پنجگانه دو چالش را یکجا در حاد ترین صورت خود به نمایش مینهد، سنت باوری را و علت باوری جهان سومی را. این چالشها به مباخثات نظری درباره مرتبط بودن فرهنگ و حقوق بشر جانی تازه بخشیده است. شرکت کنندگان در این مباحثات تأکید ایران بر حقوق ویژه اسلامی[34] را که دامنه حقوق بشر را محدود میکن شاهد روشنی بر این امر میدانند. معتقدان به نسبیت فرهنگی مواضع متفاوتی را پیش مینهند. همگی آنان بر این نظراند ، که حقوق بشر بجز در غرب در هیچ یک از دیگر نظامات اخلاقی جهان[35]، ایده آل فرهنگی[36] دلخواهی نیست. سارش ناپذیرترین آنان میگویند [37]که سنتهای محلی و بومی هر سرزمینی است که حد و حدود حقوق شهروندی را در کشور تعیین میکند و نه اعلامیه جهانی حقوق بشر. آنان به ویژه در قلمروهایی به حساسیتهای فرهنگی دامن میزنند که حقوق بشر ، به چالش با الگوهای پدر سالارانه[38] فرمانبری ـ اقتدار بر میخیزد. آنان غالبأ حقوق بشر جهانروا را، بیانگر ارزشهای اخلاقی، فرهنگ غرب بشمار می آورند و هر گونه حق مدنی و سیاسی را که طرح آن ممکن است نیازمند دگرگونیهایی در فرهنگ سنتی محلی باشد؛ از نزدیک و با دقت تمام مورد بررسی قرار میدهند. آنان مسئولیت تاریخی شان را در نگهداشت و حفظ فرهنگ خود میبینند و نه در سازگار کردن آن با معیارهای فرهنگ جهانروای حقوق بشری. آنان معتقدند، وجود شیوه های متفاوت زندگی شیوه های مختلف حکمرانی را پی میافکند که هر یک به نوبه خود تعیین کننده حد و حدود حقوقی است که فرد از آن بهره مند میتواند شود. آنان همچنین مدعی این اند که سنتهای اسلامی خودشان برای هر مدل اجتماعی ـ قانونی که غرب میتواند عرضه میکند، الگوی غیر غربی و مناسبتری در اختیار دارد. مقامات ایرانی، از فرصتی که در مباحثات پیرامون جهانروایی [39] در برابر نسبیت باوری[40] درمورد زمینه حقوق بشر دست داده بود؛ در این راستا بهره برداری کردند که یکرایی[41] هنجار گذار[42] جهانشمولی را که گرداگرد بیانیه جهانی حقوق بشر (UDHR) به وجود آمده است، به چالش فرا بخوانند. آنان کمیسیون حقوق بشر را که از همه حکومتها انتظار پایبندی به قوانین بین المللی حقوق بشر و حمایت از آنها را دارد به چالش طلبیدند[43]. خدمتگزارانه به خود به "سنن فرهنگی اسلامی" وفادار ماندن، به سادگی چندین حق بشر جهانروا را به کنار مینهد. حقوق بشری نه تنها جهانروا و عمومی هستند بلکه بخش ناپذیراند و بهم وابسته. نمیتوان خوارشماری و کوچکداشت حقی را مجاز شمرد، بی آنکه اثر منفی آنرا بر سایر حقوقی که ظاهرأ و از جنبه نظری از تعرض بدور مانده اند؛ نادیده گرفت. چالش محوری جمهوری اسلامی در مقابله با جهانروایی حقوق بشر، طرح این مدعا ست که دین، یعنی، اسلام اصل برین فرهنگی[44] است و از هر مفهوم بر ساخته اخلاقی، که مشروعیت از منبعی به غیر از منبع وحی میگیرد بر تر است و اهمیت بیشتر دارد. این عبارت در معنای بلاواسطه سیاسی آن، برساخته آیت الله خمینی است که طی بیاناتی، اظهار داشته بود؛ موازین فرهنگی اسلامی با آزادی به شیوه غربی، به فساد کشانده شده و سبب رواج بی اخلاقی بین مردان جوان و انحراف و گمراهی دختران جوان گردیده است. با زیر سوال بردن، کلیت و جهانروایی حقوق بشر، نظریه پردازان رژیم، برداشت و روایت خودشان از حقوق بشر را پیش مینهند که برای آن اعتبار قایل اند، فرای زمان و مکان. اساس چنین مدعاهایی بر بدنهمی استوار است. در تابستان سال ١٩٩٥ آیت آلله خامنه ای، رهبر روحانی جمهوری اسلامی، از مسولان سیاست خارجی خود، خواست "برداشت غربی از حقوق بشر" را نپذیرند. و با اشاره به ارزشهایی که نظام اسلامی میکوشد به زور تکرار جا بیاندازد، اظهار کرد "امروزه نظام اسلامی؛ هویت و قابلیت و هدفهای نظام غربی را زیر پوشش برده است