Repentance: a Strategy for Making an Islamist Man - Iran Human Rights Library
Human Rights in Iran  
 
A project of the Abdorrahman Boroumand Foundation

Repentance: a Strategy for Making an Islamist Man

پس از خرداد 60، ابعاد بازداشت مخالفان چنان گسترش می‌یابد که جمهوری‌اسلامی ناچار به ساختن زندان‌های جدید و یا بزرگ‌ترکردن زندان‌های موجود می‌شود. رژیم اسلامی همراه با زندان‌ها، تشکیلات پلیس مخفی، چگونگی شکار مخالفان و روش‌های اعمال شکنجه و بازجویی را نیز از رژیم سابق به ارث می‌برد.

اطلاعات جمع‌آوری شده‌ا‌ی درباره مخالفان نظام پادشاهی در اختیار اسلام‌گرایان قرار می‌گیرد و برخی از مأموران ساواک برای ایجاد یک پلیس مخفی جدید به خدمت گرفته می‌شوند[1].  هشت ماه پس از به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان، سخنگوی انجمن زندانیان سیاسی سابق خبر می‌دهد که مقامات رژیم در کار تهیه فهرستی از فعالان سیاسی هستند که در رژیم گذشته زندانی بوده‌اند و قصد دارند هر زمان‌که بخواهند آنان را بازداشت کنند[2].  همزمان، از طریق نهادهای متعدد اسلامی که در همه جا تأسیس شده، لیست سیاهی از مخالفان نظام تدارک دیده می‌شود. امت حزب‌الله به صورت شبکه‌ی وسیعی در خدمت کمیته‌ها و پاسداران سازمان داده می‌شود. این تشکیلات از چند جهت با سیستم ساواک متفاوت است. م. همایون و و. بامداد که هر دو مدت‌ها در زندان‌های جمهوری‌اسلامی به سر برده‌اند، ویژگی‌های این سیستم ایدئولوژیک را مورد بررسی قرار داده‌اند[3].  عدم تمرکز و تعدد مراکز تصمیم‌گیری که ناشی از منافع گروهی و گرایش‌های مختلف در بطن قدرت است، یکی از این ویژگی‌هاست. با این حال آن جا که بقای نظام مطرح است، همه‌ی نهادهای سرکوب منافع مشترکی دارند.

شبکه‌ی پلیس اسلامی

مذهبی‌های لیبرال و میانه‌رو که اعضای نخستین دولت نظام جدید بودند، در نظر داشتند نهادهای دولتی سابق چون ارتش و دستگاه قضایی را حفظ کنند. در عین حال ایجاد یک دستگاه مرکزی اطلاعات را برای امنیت کشور لازم می‌شمردند. اما این دستگاه که زیر نظر نخست‌وزیر عمل می‌کرد، در کنار مراکز متعدد موازی که توسط اسلام‌گرایان برپا شده بود، تنها یکی از این نهادهای امنیتی به شمار می‌رفت.

مجموعه‌ی این مراکز که هر کدام روش خاص خود را دارند، شبکه‌ی وسیع و همه‌جا حاضری را تشکیل می‌دهند. سپاه پاسداران، کمیته‌های انقلاب و مراکز بسیج و بالاخره دادستانی انقلاب، استخوان‌بندی اصلی این نظام سرکوب‌اند. امروز سپاه پاسداران به عنوان یک ارتش عقیدتی که روز به روز قدرتمندتر شده‌است، مهمترین ابزار سرکوب در دست آقای خامنه‌ای به عنوان رهبر است.

سپاه پاسداران با در اختیار داشتن مراکز اطلاعاتی از همان آغاز توانست اعضای یک گروه مذهبی به نام فرقان را که دست به ترور مقامات روحانی زده بودند دستگیر نماید و نیز نظامیان طرفدار شاپور بختیار را که در تدارک یک کودتا بودند، بازداشت کند. چنان‌که م. همایون متذکر شده‌است، این عملیات حاکی از مجهز بودن و تسلط سپاه به روش‌ها و تکنیک‌های اطلاعاتی‌ست، روش هايی که در تار و مار کردن سازمان‌های سیاسی مخالف نيز به کار گرفته شد.

نهادها و کمیته‌های مردمی که به طور خودبه‌خودی در جریان انقلاب به‌وجود آمده‌بودند، از نو و به لحاظ اید‌ئولوژیک توسط اسلام‌گرایان سازمان داده شد و در خدمت حاکميت قرار گرفت. جمع‌آوری اطلاعات برای دستگیری مخالفان و ایجاد اماکن خاص بازجویی و شکنجه با تکیه بر این نهادها عملی گشت. شبکه‌ کمیته‌های محلات در پیوند با مساجد محل نقش مهمی در شکار مخالفان در شهرهای مختلف به عهده گرفتند. این شبکه در تهران، به گفته‌ی و. بامداد، متشکل از 14 کمیته محل و دربرگیرنده‌ی هفتاد مرکز عملیاتی می‌شد[4].  در رأس هر یک از این کمیته‌ها، یک ملا و یا فردی به نیابت از او قرار می‌گرفت. چماقداران حزب‌الهی که مأمور به هم زدن اجتماعات گروه‌ها و احزاب سیاسی غیردینی بودند، توسط این کمیته‌ها بسیج و سازمان داده می‌شدند. متعصبین مذهبی و لات‌ها و چاقوکشان محلی در این باندها عضویت داشته و در ازای عملیات‌شان حقوق می‌گرفتند. آنان‌که اغلب به سلاح‌های گرم نیز مجهز شده بودند، هم‌چون افراد سپاه گروه‌های گشت تشکیل داده و در ورودی شهرها به بازرسی مردم و دستگیری افراد می‌پرداختند.

از این کمیته‌ها، که همکاری نزدیکی با مقرهای دادستانی انقلاب داشتند، به عنوان مراکز بازجویی و بازداشت‌های موقت نیز استفاده می‌شد. مجموعه‌ی نهادهای یادشده در پیوند با دادگاه‌های انقلاب نقش بس بزرگی در سال‌های سرکوب گسترده به عهده داشتند و با کنترل و هجوم به خانه‌های مردم فضای پلیسیِ هولناکی را در شهرها حاکم کرده بودند.

طرح «مالک ومستأجر» در سال 1361 در سطح تهران و شهرهای بزرگ دیگر به منظور دستگیری مخالفان سیاسی به اجرا گذاشته شد. مخالفانی که تحت تعقیب دستگاه سرکوب بودند و به ناچار محل زندگی خود را تغییر می‌دادند، هدف اصلی این طرح بودند. طبق این طرح، مالکان موظف می‌شدند که هویت و مشخصات مستأجرین خود را به کمیته‌های محل گزارش کنند. این اطلاعات همراه با اطلاعاتی که برای توزیع کوپن ارزاق عمومی از ساکنین محل جمع‌آوری می‌شد، برای شناسایی و بازداشت مخالفان سیاسی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

دادستانی‌های انقلاب در سرکوب مخالفان سیاسی نقش عمده‌ای ایفا می‌کردند. اینان با داشتن سرویس‌های اطلاعاتی مخصوص خود، اماکنی نیز برای بازداشت و شکنجه‌ی دستگیرشدگان در اختیار داشتند و با تکیه بر کمیته‌ها و سازمان دادن گروه‌های ضربت، از هیچ جنایتی پروا نمی‌کردند.

اسدالله لاجوردی یکی از هولناک‌ترین دادستان‌های جمهوری‌اسلامی بود. او که بعدها ریاست زندان اوین را به عهده گرفت، از مهره‌های مهم و شناخته‌شده‌ی این دستگاه عظیم سرکوب بود. زندان اوین با نام او به عنوان خشن‌ترین و هولناک‌ترین زندان‌ها، از شهرت جهانی برخوردارشد.

کینه‌ی بی مرز

لاجوردی نمونه یک متعصب مذهبی بود. با زندان آشنا بود و در سال 1968 به جرم شرکت در سوءقصد علیه شرکت هوایی ال.آل به زندان افتاده بود. زندانیان سیاسی زمان شاه که با او در زندان بوده‌اند از رفتار و افکار به شدت عقب‌مانده‌ی او حکایت‌ها نقل کرده‌اند. اکثریت زندانیان آن دوره که از گروه‌های چپ و کمونیست بوده‌اند، طعم نفرت او را چشیده‌اند اين روايت‌ها حاکی از آن است که او همراه برخی از ملاها که بعدها به بالاترین مقامات نظام اسلامی رسیدند، کمونیست‌ها را کافر و نجس می‌دانسته و از تماس با آنان پرهیز می‌کرده است. نفرت از کافران متکی به یکی از آیه‌های قرآن است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید محققاً بدانید که مشرکان نجس و پلیدند و ...»[5].  خمینی نیز در توضیح‌المسائل‌ می‌گوید: «كافر يعنی كسی كه منكر خداست، يا برای خدا شريك قرار مي‌دهد، يا پيغمبری محمد... يا معاد را قبول ندارد، نجس است، و همچنين اگر در يكی از آن‌ها شك داشته باشد.»

البته هستند مسلمانانی که با تکیه بر برخی از آیه‌های قرآن، تفسیر دیگری از آیه‌ی یادشده به دست می‌دهند. برخی نیز بر آنند که متن قرآن را باید در بستر تاریخی‌اش مورد توجه قرار داد و می‌گویند اسلام دین صلح است. اما زمانی كه شریعت به قانون بدل می‌شود، برخی آیه‌های قرآن‌که مسلمانان را به جنگ با کفار می‌خواند مبدل به قانون می‌شود.

همچنان‌که که م. كوهيار در تحقيق خود پيرامون مفاهيم حق و عدالت در اسلام متذکر شده زمانی که دین به ایدئولوژی دولتی و سرچشمه‌ی قانون بدل شود، شاهد دگردیسی مفهوم جرم به گناه خواهیم بود. چون منشاء حق و قانون دين است، هر تخلفی از قانون گناه تلقی می‌شود.

با توجه به این که امر قضا مسئله‌ایست مربوط به مذهب، بنابراین نقش قاضی منحصر است به صیانت از احکام الهی. «در جامعه مدنی، شهروندان با ارتکاب جرم در برابر جامعه مسئول و پاسخگوی نماینده‌ی آن (دادستان) هستند. ولی در فقه اسلامی مؤمن (یا کافر) با ارتکاب جرم(= گناه) نخست در برابر خدا مسئول است»[6]  به همین طریق در چنین سیستمی، حضور وکیل مدافع برای دفاع از متهم به هیچ وجه ضرورتی ندارد. متهم که جرم‌اش گناه و نقض احکام الهی محسوب می‌شود، نه تنها از موقعیت یکسانی با خدا برخوردار نیست، بلکه در مقابل نماینده‌ی خدا، یعنی قاضی شرع، تکالیفی نیز به عهده دارد.

بنابراین جای شگفتی نیست که فرد متعصبی چون لاجوردی در مقام رئیس زندان، از همه امکانات برای فرونشاندن خشم و کینه‌ی خود علیه بی‌دینان نجس برخوردار می‌شود. زندان در مقیاسی نمونه‌وار از جامعه‌ی تحت کنترل حاکمیت، امکان مطلوبی در اختیار اسلام ایدئولوژیک می‌گذارد تا توانایی خود را در ایجاد یک جامعه‌ی اسلامی بیازماید.

«پاکسازی» اجتماعی

با سیاسی شدن دین، مفهوم طهارت که در احکام اسلامی به منظور تقرّب مسلمانان به آفریدگار آمده است، به صورت پاکسازی جامعه به اجرا گذاشته می‌شود.

طهارت يکی از مفاهيم هميشه حاضر در تعليمات اسلامی‌ست. مؤمن همواره در معرض تماس با نجس و ناپاک است که برخی چون خون یا منی مهم‌تر و برخی دیگر چون ادرار، مدفوع، اشیاء یا افراد ناپاک کم‌ اهمیت‌ترند. قرآن مؤمنان را به طهارت دعوت می‌کند (س.ره 5 آیه 6).

احکام اسلامی مقررات مبسوطی درباره نحوه و شرایط لازم برای تطهير معین کرده اند. الف. بودیبا ، جامعه شناس، هدف آداب طهارت را «ایجاد امکان رابطه با مقام قدسی» می‌داند. اما چنان‌که ماری دوگلاس در بررسی عمیق خود درباره مفهوم نجاست نشان می‌دهد، ورای معنای روحانی آداب طهارت، میان ‌مفاهيم «نجسی و پاکی» از يکسو و «نظم و بی‌نظمی» از سوی ديگر، رابطه‌ی اساسی موجود است. بدین معنی که به کارگيری مفاهيم ناپاکی و نجسی در خدمت ایجاد و حفظ مداوم یک نظم مشخص به کار گرفته می‌شود.

در نظام مذهبی ـ سیاسی، حذف و پاکسازی نیروهایی که تهدیدی برای نظام مقدس به‌شمار می‌روند تحت عنوان غلبه بر کفار و محاربان با خدا و یا منافقان انجام می‌گیرد. حذف و سرکوب آنان‌که هموارکنندگان راه شیطان‌ تلقی می‌گردند به عنوان ضرورتی برای تطهير جامعه توجيه می‌گردد. آیه‌های قرآن برای مشروعیت‌دادن به چنین سیاستی مورد استناد قرار می‌گیرند : «اهل ایمان در راه خدا و کافران در راه شیطان جهاد می‌کنند، پس شما مؤمنان با دوستان شیطان بجنگید که مکر و سیاست شیطان بسیار سست و ضعیف است» (سوره 4 آیه 76).

شکنجه به عنوان تأدیب

مجازاتی که در جمهوری‌اسلامی برای کفار و منافقین پیش‌بینی شده، شکنجه و اعدام است. رژیم اسلامی اِعمال شكنجه در زندان‌ها را که در قانون اساسی ممنوع شده، همواره انکار کرده است. اما این قانون، با توجه به اسلامی بودن آن، به کار گرفتن هر وسیله‌ای را برای اجرای احکام اسلامی مجاز می‌داند. اصل دوم قانون اساسی، جمهوری‌اسلامی را «نظامی برپایه ایمان به وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین» تعریف کرده است. طبق اصل پنجم این قانون، ولی فقیه از قدرت و اختیار کامل برخوردار است. اصل چهارم، همان‌طور که در پیش گفته شد، همه‌چیز را تابع احکام اسلامی‌کرده است.

قوانین و مقررات جزایی نیز براساس اسلام و احکام اسلامی تنظیم گشته است. قانون مجازاتِ اسلامی‌ِ حدود و قصاص، به انواع مجازات‌ها و تنبیهات بدنی مشروعیت داده است. سنگسار و قطع اعضای بدن و شلاق زدن «مجرم» به عنوان تعزیر، در این قوانین پیش‌بینی شده‌است. برای کودکان نابالغ نیز که توان تحمل اجرای حد را ندارند، تنبیهات بدنی تحت عنوان تعزیر در نظر گرفته شده‌است.

با توجه به مفاهیم یاد شده، اِعمال شکنجه در زندان‌های سیاسی به عنوان تنبیه و تأدیب در اشکال مختلف مشروعیت یافته است. بدین ترتیب با تعزیر نامیده شدن‌، شکنجه به ابزاری بدل می‌شود که نه تنها برای گرفتن اطلاعات و اعتراف‌های اجباری، بلکه برای هدایت زندانی به «راه راست» مورد استفاده قرار می‌گیرد. از همین رو، رژیم جمهوری‌اسلامی ‌زندان را به عنوان محل تعلیم و تربیت و نیز ابراز پشیمانی و ندامت معرفی می‌کند. شکنجه‌های جسمی و روحی همراه با تبلیغات ایدئولوژیک در خدمت این هدف به کار گرفته می‌شوند.

 توبه و ابعاد جنايت

مفهوم توبه در زندان سیاسی رژیم از جایگاه خاصی برخوردار است و هدف‌های مختلفی را دنبال مي‌كند. اعتراف‌ «متهم» به «خطاکاری‌» و تقاضای عفو از جانب او، به عنوان تأييدی بر محكوميت زندانی به كار گرفته مي‌شود و به زندان و شكنجه و اعدام، به اصطلاح مشروعيت مي‌بخشد  بعلاوه، رژیم از این اعترافات برای درهم‌ شکستن روحیه و مقاومت دیگر زندانیان سود می‌برد. بالاخره این که زندانبان از برخی از توابان به عنوان جاسوس در درون زندان‌ها استفاده می‌کند و سیستم پلیسی کنترل همه‌جا حاضری را سازمان می‌دهد.

توابیت، اساس فلسفه‌ی زندان سیاسی اسلامی‌ست، مکانی که در آن مخالفان نظام الهی به انقياد در آمده و برای تغيير مواضع خود زير فشار قرار مي‌گيرد.

ده‌ها هزار زن و مرد در این آزمایشگاه‌های هولناک در اختیار اسلام‌گرایان بوده‌اند. آمارهای سالانه که توسط نهادهای بین‌المللی حقوق بشر از ابتدای به قدرت رسیدن ملایان از تعداد زندانیان سیاسی در ایران داده شده‌است همواره از تعداد واقعی کم‌تر بوده است. مقامات رژیم اسلامی تا به امروز دسترسی به اطلاعات لازم را غیرممکن کرده اند.

اما همين آمار موجود در مورد تعداد اعدام‌شدگان، خود نشان دهنده‌ی وسعت دستگیری‌ها و ابعاد جنایات رژیم اسلامی‌ست. به عنوان نمونه گزارش سال 1983 سازمان عفو بین‌المللی، از اعدام 4605 نفر خبر می‌دهد. این گزارش متذکر می‌شود: «این تعداد فقط شامل اعدام‌هایی است که رسماً اعلام شده و اعدام‌های اعلام نشده منظور نشده‌است. سازمان عفو بین‌الملل امکان تعیین تعداد اعدام‌های اعلام نشده را ندارد، اما بر اساس اطلاعات گوناگونی که قبل و طی سال 1982 جمع‌آوری شده‌است، شمار اعدام‌ها بسیار بیشتر است.»

گزارش عفو بین‌الملل در سال 1985 خبر از اعدام 6108 می‌دهد. این سازمان در سال 1987 سند ویژه‌ای تحت عنوان «جمهوری‌اسلامی و نقض حقوق بشر در ایران» منتشر کرده است که در آن زندانیانی که توانسته‌اند از کشور خارج شده و در کشورهای مختلف پناهنده شوند، شهادت داده‌اند. این سند از هزاران زندانی سیاسی سخن می‌گوید و بر تنوع ترکیب آنان تأکید می‌کند. در میان آنان از هواداران نظام پادشاهی، هواداران گروه‌های مختلف اپوزیسیون، افراد متعلق به اقلیت‌های قومی و پیروان بهایی دیده می‌شوند. طبق این گزارش، زندانیان سیاسی از گروه‌های مختلف شغلی هستند : «نویسنده، روزنامه‌‌نگار، پزشک، آموزگار دبیرستان و دانشگاه، زنان خانه‌دار، کارگران، و سنین مختلف از نوجوان تا بالای هفتاد سال.»

 گزارش ضمن تأکید بر دستگیری‌های خودسرانه و محاکمه غیرعادلانه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی، از ادامه‌ی گسترده شکنجه به عنوان رویه‌ای رایج سخن می‌گوید. به‌زير مشت و لگد گرفتن زنداني، شلاق، آويزان‌كردن به صورت قپاني، از جمله اين شكنجه‌هاست. «پس از رسيدن به بازداشتگاه، بازداشتی‌ها بلافاصله، بدون هيچ ملاحظه و احتياطی در همه جای بدن مورد ضرب و شتم قرار می‌گيرند. اين کار ممکن است با ”فوتبال“ نيز همراه شود. زندانی با چشمان بسته ، در حالی که با مشت و لگد کتک‌اش می‌زنند از يک نگهبان به نگهبان ديگر پاس داده می‌شود . بنا به گفته يکی از زندانیان پيشين، ” بازی فوتبال غالباً با کسانی برگزار می‌شود که به‌ تازگی دستگير شده‌اند. این کار مقاومت را در هم می‌شکند و به آدم احساس بی‌کسی و بی‌پناهی می‌دهد و تعادل آدمی را به هم می‌‌زند“.»[7]

در اين گزارش از اِعمال انواع شكنجه‌های ديگر نيز سخن رفته است: تجاوز به زندانيان، چه زن و چه مرد، شكنجه‌های رواني، تهديد به اعدام و برپايی اعدام‌های نمايشی برای خردكردن زنداني، حبس طولاني‌مدت افراد در سلول‌های انفرادي، محروميت از دارو و درمان. در همين گزارش انباشته بودن زندان‌ها بيش از حد ظرفيت‌شان، و وضعيت وخيم امكانات بهداشتی و بوی آزاردهنده‌ی ناشی از تعفن اعضای بدن قربانيان شكنجه، مورد تأكيد قرار گرفته است.

بالاخره، اين گزارش با اتكا به «اطلاعات بسيار وسيع» از كشته شدن برخی از زندانيان در زير شكنجه خبر مي‌دهد. بعلاوه، «تحويل اجساد قربانيان شكنجه و اعدام به خانواده‌ها به‌ندرت انجام مي‌پذيرد.»[8] 

رژیم اسلامی در تابستان سال 1367 قتل‌عام وسیع زندانیان سیاسی را در زندان‌های کشور سازمان می‌دهد. آیت‌الله منتظری در خاطرات خود که سال‌ها بعد منتشر می‌کند رقمی بین 2800 تا 3800 نفر اعدامی به دست می‌دهد. شمار دقیق اعدام‌ شدگان، طی ده‌ساله‌ی نخست حاکمیت ملاها که سال‌های سرکوب خونین مخالفان سیاسی و عقیدتی بوده است، دانسته نیست. با این وجود فهرست اسامی و مشخصات نزدیک به ده هزار نفر اعدامی به کوشش گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی و نهادهای حقوق بشری، جمع‌آوری شده و انتشار یافته است[9].

آبراهامیان در نوشته‌ای تحت عنوان «شکنجه و اعترافات در زندان دوره معاصر»، براساس فهرست ارائه شده توسط سازمان مجاهدین خلق، از هویت 7943 نفر اعدامی از ژوئن 1981 تا ژوئیه 1988، تحلیلی از سیمای سیاسی زندانیان اعدام شده به دست می‌دهد. بیشترین تعداد اعدام‌ها شامل سازمان مجاهدین خلق و سپس سازمان پیکار، سازمان فدائیان اقلیت، حزب دموکرات کردستان، سازمان کومله، سازمان راه کارگر، اتحادیه کمونیست‌ها و گروه‌های دیگر می‌شود. آبراهامیان متذکر می‌شود که نام گروه‌های چپی چون فدائیان اکثریت و حزب توده که علیرغم حمایت فعالشان از رژیم اسلامی از موج اعدام‌ها در امان نماندند، در این فهرست نیامده است. همین طور است در مورد بهائیان و یهودیانی که به جوخه اعدام سپرده شدند. در این بررسی، اعدام شدگان زیر 26 سال 76 درصد و زیر 20 سال 20 درصد ذکر شده و اکثریت با دانش‌آموزان و دانشجویان است. یکی دیگر از داده‌های مهم این بررسی، تعداد زنان اعدام شده‌است. طی هفت سالی که فهرست بدان اختصاص یافته، زنان مجاهد 14 درصد و زنان متعلق به سازمان‌های چپ 8 درصد از اعدامی‌ها را تشکیل می‌دهند. علاوه بر هزاران زندانی که طی ده سال نخست حکومت‌اسلامی به قتل رسیدند، ده‌ها هزار زندانی دیگر در زندان‌های جمهوری‌اسلامی زیر فشار پروژه تواب‌سازی اسلام‌گرایان قرار گرفتند. زندانیانی که بعدها توانستند از روزگار هولناکی که در زندان‌ها داشتند بگویند و بنویسند، واقعیاتی را برملا کرده‌اند که هر تصوری را که می‌توان از شقاوت و کینه‌توزی زندانبان داشت پشت سر می‌گذارد. واقعیات هولناکی که نتيجه پروژه‌ی تواب‌سازی رژیم در زندان هاست.

جهنم روی زمین

شکنجه در زندان‌های سیاسی جمهوری‌اسلامی، امری عادی و روزمره است که نه فقط برای کسب اطلاعات و اقرار زندانی صورت می‌گيرد بلکه باتعريف پیر ویدال‌ناکه در مورد «شکنجه نهادی شده» تطابق دارد . در اين تعريف ، شکنجه «عبارت است از شکل کاملاً مستقیم سلطه‌ی انسان بر انسان‌که در آن رابطه‌ی حاکمیت با مخالفان، تبلور می‌یابد.»[10] 

یکی از زندانیان سیاسی وقتی از شکنجه می‌گوید، بر ویژگی کلی و همه‌جا حاضر آن در زندان‌های رژیم انگشت گذاشته است: «تصور کلی بر این است که وقتی چند روز اول دستگیری شکنجه می‌شوی، اگر مقاومت کنی و بتوانی اطلاعاتی ندهی، شکنجه تمام می‌شود. ولی این روال بر زندان‌های جمهوری‌اسلامی به هیچ‌وجه حاکم نیست. یعنی بعد از بازجویی مرحله دیگری از شکنجه آغاز می‌شود. هیچ پایانی برای شکنجه نیست»[11]

نویسنده نشان می‌دهد که چگونه حکومت‌اسلامی ‌زندانیان را در معرض یک شکنجه‌ی دایمی قرار می‌دهد. شکنجه از آغاز دستگیری تا پایان کار، اساس اِعمال کنترل بر زندانی است: شکنجه‌های جسمی و روحی همراه با تبلیغات ایدئولوژیک. در این میان حضور و همکاری زندانیان تواب، اِعمال سلطه را تسهیل می‌نماید : «اگر زیر بازجویی با یک یا دو بازجو سر و کار داشتیم، وارد بند که می‌شدیم با تعدادی دیگر از بازجوها که به تواب، معروف بودند مجبور به زندگی بودیم. .... فضایی که آن‌ها ایجاد می‌کردند، فشار روانی و روحی که بر ما وارد می‌آوردند، گزارش‌های لحظه به لحظه‌ای که از ما به بازجوها ارسال می‌شد، همگی سال‌ها بعد به کار بازجوها آمد و توانستند با ما برخورد روانی کنند. ... حتا اجازه نداشتیم با هم صحبت کنیم. تواب‌ها لب‌خوانی می‌کردند. کنار هم می‌نشستیم و مجبور بودیم دستمان جلوی دهانمان باشد. برای خیلی از ما هنوز این عادت مانده است که هنگام حرف زدن دستمان را جلوی دهانمان بگیریم. شبانه روز تحت کنترل بودیم و این عذاب‌آور بود. کلاس‌های ایدئولوژیک اجباری بود. ... خیلی از بچه‌هایی که نماز نمی‌خواندند، نجس محسوب می‌شدند و حق هیچ‌گونه کار خیس نداشتند و تنها کار خشک می‌کردند»[12]

رضا غفاری، استاد دانشگاه تهران و از اعضای سازمان راه کارگر نیز خاطرات خود را از دوران اسارت‌اش گزارش کرده است. او به مدت شش سال زندانی بوده و ابتدا برای کسب اطلاعات و سپس برای اعتراف به «گناه» و تواب شدن به شدت زیر شکنجه قرار گرفته است. در اثر این شکنجه‌ها 95 درصد از بینایی چشم راست خود را نیز از دست داده است و برای همیشه ناچار از لنگیدن است.

در خاطرات او از جمله مشاهده می‌کنیم که چگونه کاربرد واژه‌های اسلامی در جریان شکنجه می‌خواهد بُعد دینی و الهی به این اعمال هولناک بدهد. او ورود خود به زندان را چنین تصویر کرده است : «وارد محوطه زندان‌که شدیم فریاد و ناله زندانیانی را که شکنجه می‌شدند از پشت دیوارها شنیدیم. ضجه شکنجه شده‌ها فضا را پُر کرده بود. هنوز هم ناله زنی که کمک می‌خواست در گوشم طنین‌انداز است... چشمانم جایی را نمی‌دید و هنگام عبور از پله‌ای... با سر به زمین افتادم. دستی آستینم را گرفت و از زمین بلندم کرد. چرا آستینم را؟ چون از دید «برادران ایمانی» من موجودی «نجس و ناپاک» تلقی می‌شدم.

«هنگام عبور از راهرو پیشانی‌ام به مانعی برخوردکرد و دوباره نقش زمین شدم. وقتی به‌خود آمدم متوجه شدم سرم به سقف کوتاه راهرو خورده است... این کوره‌راهِ دوزخ بود. همه زندانیان از کوره‌راه یادشده می‌گذشتند و چون چشمان‌شان بسته بود سرشان به سقف می‌خورد. این یک ضربه روانی بود و به زندانی می‌فهماند که به دنیای جدیدی گام نهاده است»[13]

او سپس از نخستین بازجویی خود یاد می‌کند : «با گفتن این جمله که «همه شما حرامزاده‌ها را دستگیر کرده‌ایم و همه‌تان را به درک می‌فرستیم» بازجویی آغاز شد. یکی داد کشید : «برادر رحمان، اونو بده من، می‌کشمش، به جهنم می‌فرستمش». چنان‌که گفته شد، اِعمال شکنجه فقط منحصر به دوران بازجویی نمی‌شود، بلكه شیوه کار همیشگی زندانبان است و به مناسبت‌های مختلف و حتا پس از محاکمه و اعلام محکومیت ادامه می‌یابد. «رژیم اسلامی در 24 ساعت شبانه روز زندانیان را وادار به گوش دادن به صدای قرآنی می‌کرد که از بلندگوها پخش می‌شد. در آن فضای جرج اورولی، سخنان رهبران دینی و مقام‌های دولتی از خمینی تا مطهری و، بهشتی و منتظری و دیگران از بلندگو به گوش می‌رسید.

« برای خرد کردن اراده و روحیه زندانیان مدام از این شیوه استفاده می‌شد. در فاصله این‌ها هم مارش نظامی، اعلامیه‌های دایر بر پشتیبانی از رژیم در جنگ با عراق، اعلامیه‌های حاکی از شکست عراق و پیشروی از بغداد تا بیت‌المقدس خوانده می‌شد.... هنگامی که این مطالب پخش می‌شد پاسداران در راهروها راه می‌افتادند از عقب با پوتین به پشت زندانیان می‌زدند و فریاد می‌کردند: «شما به خدا و اسلام و خمینی پشت کرده‌اید. یا توبه یا مرگ! خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم». بسیاری از این پاسداران از جبهه جنگ بازگشته بودند. بعضی چشم یا دست و پایشان را از دست داده بودند و پاره‌ای هم با مشاهده صحنه‌های جنگ عقل و حواسشان را. این قبیل پاسداران‌که در جنگ با عراق آسیب دیده بودند و اکنون زندانبان ما بودند، از همه خطرناک‌تر بودند.... نود درصدشان دهقان‌زادگان بی‌سواد روستاها بودند... روز و شب این پاسداران از کنار ما رد می‌شدند و ما را کتک می‌زدند. مشت و لگد با پوتین بی‌هدف بر سر و روی زندانی می‌بارید و همه را در خوف دایمی نگاه می‌داشت. اگر دست روی سر می‌گذاشتی کتک می‌خوردی. اگر بینی را می‌خاراندی کتک می‌خوردی. اگر چشمت را می‌مالاندی کتک می‌زدند. سر شکسته و خون‌آلود، گوش و چشم و بینی خونین، فک و دندان شکسته از مناظر عادی بود. حزب‌الله در شکنجه دادن ماها اختیار تام و تمام داشت. این «پاداشی» بود که به خاطر جبهه رفتن به او داده می‌شد.»[14]

رضا غفاری نیز هم چون دیگر زندانیان، دوران محکومیت‌اش را در زندان‌های گوناگونی سپری کرد و انواع شکنجه‌های ابداعی اسلام‌گرایان را تجربه نمود. جلادانی که خود را نمایندگان خدا در برابر کفار می‌دانستند.

قیامت، روز نهایی داوری

روز قیامت یکی از ایده‌های اصلی آموزش‌های اسلامی‌ست. در چنین روزی، که پایان دنیاست، مردگان زنده شده و کارنامه اعمال آنها در دادگاه عدل الهی مورد قضاوت قرار خواهدگرفت. مؤمنان به بهشت و کافران به جهنم خواهند رفت. قیامت روز امتحان است : «هنگامی که آن واقعه بزرگ واقع گردید که در وقوفش هیچ کذب نیست، قومی را خوار و طایفه‌ای را رفیع گرداند. آن‌گاه که زمین شدید به حرکت و لرزه درآید و کوه‌های سخت متلاشی شود .... بدانید آن‌که بمیرد اگر از مقربان درگاه خداست، آن جا در آسایش و نعمت بهشت ابدی است.... و اما اگر از منکران(خدا و قیامت) و از گمراهان ا‌ست، نصیب‌اش حمیم جنهم است»[15]

با ابداع «قیامت» يا «دستگاه»، به فرمان حاج داوود زندانبان متعصبِی که وصفش در خاطرات زندانیان زندان قزل حصار به کرات آمده است جهنم واقعى در زندان اسلامی بر پا می‌گردد. او برای شکستن مقاومت زندانیانِ «سر موضعی» و تواب سازی، سرِ موضعی‌ها را به تدریج در بند واحدی جمع می‌کند و در معرض اِعمالِ خشونت نگهبانان و مأموران زندان قرار می‌دهد. رضا غفاری روايت می‌کند که در یک شب پائیزی سال 1362، پس از یورش حاج داوود به همراه 50 پاسدار به زندانیان و ضرب و شتم آنان، او تصمیم به بازجویی از زندانیان سرموضعی می‌گیرد:

«همه زندانیانی که بدین نحو کتک خوردند به ساختمان جدیدی در زندان منتقل شدند. آن‌ها را رو به دیوار قرار دادند و مداد و کاغذی در اختیارشان گذاشتند که باید به پرسش‌ها پاسخ دهند. پرسش‌ها مربوط به گرایش زندانی نسبت به ر